الشيخ المنتظري

50

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« فَمُنِىَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ بِخَبْط وَشِماس ، وَتَلَوُّن وَاعْتِرَاض » ( پس قسم به خدا مردم مبتلا به راه و روشى شدند كه از روى آگاهى نيست ، و مبتلا به چموشى و رنگارنگى و عدم قاطعيت در حكم و به حركت عرضى و غير مستقيم شده اند . ) « مُنِىَ » يعنى « اُبْتُلِىَ » گرفتار شده اند . « خبط » يعنى حركت غير معروف و نامتناسب ; انسان آگاه كه راهى را از روى معرفت و آگاهى طى كند مستقيم مى رود ، ولى آدمى كه آگاه نيست مثل كسى كه حالت مستى و جنون دارد از جاده خارج مىشود ، گاهى به سمت چپ مى رود و گاهى به سمت راست . « شماس » چموشى ، و « اعتراض » حركتهاى عرضى و غير مستقيم را مى گويند . در اين كلمات حضرت دو احتمال هست : احتمال اوّل : خليفه يعنى خود عمر اين گونه بوده است كه همه حركت هايش از روى ناآگاهى و چموشى و ناموزونى بوده ، و در تصميمات خود قاطع نبوده است . بنابر اين احتمال اين صفات براى عمر بوده است . احتمال دوّم : چون حكومت تدبير نداشته و مسلّط نبوده ، و مجراى صحيحى را براى جامعه معيّن نكرده ، مردم حركت هايشان ناموزون و درهم و برهم بوده است ، در اين صورت دزدى و ناامنى و خودسرى در جامعه بهوجود مى آيد . بنابر اين احتمال اين صفات براى جامعه بوده است . به هرحال حضرت مى فرمايد : مردم گرفتار خشونت و چموشى و قلدرى و ناموزونى شده بودند . « فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّةِ ، وَشِدَّةِ الِْمحْنَةِ » ( پس من بر آن مدّت دراز و سختى رنج و اندوه صبر كردم . ) من بر سختى محنت و اندوه صبر كردم در حالى كه مدّتش طولانى بود . مدّت خلافت ابوبكر دو سال و نيم بود اما مدّت خلافت عمر ده سال و نيم ، كه اگر ابولؤلؤ او را نكشته بود بيشتر طول مى كشيد . حضرت بر اين مدّت طولانى صبر كردند .